به انجمن خوش آمدید
ads1
Header

انجمن تخصصی پی سی دی » انجمن عمومی » متفرقه و بحث آزاد » داستان عاشقانه زیبا

پاسخ
قدیمی 07-30-2010, 12:55 AM   #1
Pani دختر
 
Pani آواتار ها
 
درجه: مدیر
تاریخ عضویت: Apr 2010
محل سکونت: Tehran
نوشته ها:287

تشکرها: 52
101 بار تشکر شده در 75 پست

پیش فرض داستان عاشقانه زیبا

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.
انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و این است [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]واقعی. عشقی زیبا
Pani آنلاین نیست.   پاسخ با نقل قول
پاسخ

برچسب ها
متفرقه و بحث آزاد, داستان عاشقانه

ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته
نحوه نمایش

قوانین ارسال
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


اکنون ساعت 02:19 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.